آينده‌ي آبي

از درد و غم رفته و آينده چه گويم ـ انديشه‌ي مستقبلم از حال برآورد. صائب تبريزي

Saturday, May 17, 2008

شاهنامه به تصحيح دكتر جنيدي

شنبه 28 ارديبهشت 1387
احتمالا دکتر فریدون جنیدی را می‌شناسید. رییس بنیاد نیشابور و زبان‌شناس زبان‌های باستانی ایران. او سال‌ها در حوزه زبان‌های باستانی ایرانی پژوهش کرده و اکنون تلاش سی‌ساله‌اش در تصحیح شاهنامه به نتیجه رسیده است. در کلاس بارها گفته بود که در حال تصحیح شاهنامه است و ابیات افزوده شده به شاهنامه فردوسی را مشخص کرده است. اکنون این اثر نفیس و تلاش گرانسنگ ایشان آماده انتشار است. در گفت و گوی کوتاهی که با استاد داشتم می‌گفت ابیاتی را که فکر می‌کند سروده فردوسی است با قلم درشت و ابیاتی را که به شاهنامه افزوده شده است با قلم ریزتر آورده است. علاوه بر این درباره ابیات افزوده شده در پاورقی به تفصیل بحث کرده و دلایل خود را در این باره که این ابیات از آن فردوسی نیست نوشته است. به نظرم اثری ماندگار خواهد بود. این کتاب به قیمت ۷۵ هزار تومان از سوی بنیاد نیشابور به چاپ می‌رسد که پیش فروش آن ۶۰ هزار تومان می‌شود. دوستانی که علاقه‌مند هستند می‌توانند با پیش‌خرید کتاب کمکی در تسریع انتشار کتاب کنند. برای اين منظور می‌توانيد به آدرس خيابان پورسينا در ضلع شمالی دانشگاه تهران ـ خيابان جلاليه ـ پلاک ۱۰ بنياد نيشابور مراجعه کنيد و ضمن پر کردن فرم ارسال شاهنامه مبلغ پيش فروش را بپردازيد

Wednesday, April 02, 2008

پرسشي از كاهش سود تسهيلات بانكي

چهارشنبه 14 فروردين 1387
در خبرهای خواندم که علی‌رغم کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي٬ درآمد بانک‌های خصوصی افزايش داشته است. ظاهرا اين وضعيت تناقض‌آميز به اين جهت است که نرخ سود پايين به تسهيلات تکليفی مانند جعاله٬ فروش اقساطی٬ وام مسکن مربوط می‌شود و تسهيلات غيرتکليفی مانند مضاربه و وام مشارکتی و ... را در بر نمی‌گيرد. بانکهای دولتی مجبور به پرداخت تسهيلات تکليفی هستند ولی موسسه‌های خصوصی چنين اجباری ندارند. به همين جهت آن‌ها بيشتر به تسهيلات غيرتکليفی روی آورده‌اند که همچنان سود آن بالا است. اين امر موجب می‌شود بانکهای دولتی بيشتر توان خود را در بخش تکليفی بگذارند و محدوديت منابع و کاهش سود به کاهش اعطای وام نيز می‌انجامد. در عوض افراد خواهان وام به سراغ موسسه‌های خصوصي می‌روند و از آنان قاضای وام می‌کنند که چون غيرتکليفی است سود آن بالا است. اما آيا اين اقدام واقعا برای حمايت از توليد داخلی و اقشار محروم بوده است؟با نگاهی به موسسه‌های خصوصی می‌توان اين فرض را درانداخت که ماجرا می‌تواند چيز ديگری نيز باشد. بيشتر اين موسسه‌های اعتباری خصوصی در اختيار اقتدارگرايان است که به گفته خودشان اصولگرا هستند و از ارزش‌های اسلامی و انقلابی دفاع می‌کنند. موسسه انصار٬ موسسه بنياد٬ موسسه قوامين٬ ثامن الائمه٬ مولی الموحدين از اين جمله‌اند که وام‌های غيرتکليفی را با سود بالا پرداخت می‌کنند. بانک‌های خصوصی ماننند پست بانک٬ پارسيان٬ پاسارگاد٬ سرمايه و اقتصاد نوين نيز در اين مجموعه جای می‌گيرند که قطعا بسياری از آقايان در آن سهمی و سهامی دارند. به هر روی٬ مصوبه کاهش سود تسهيلات بانکی موجب کاهش درآمد بانکهای دولتی و افزايش درآمد بانکهای خصوصی و موسسه‌های اعتباری شده است که بخش عمده درآمد آن مربوط به نهادهای حافظ ارزش‌های اسلامی و انقلابی است. آيا فشار دولت بر تغيير مدير عامل بانک پارسيان نمی‌تواند نشانه‌ای از شائبه کنترل درآمد اين بانک به نفع همان ارزش‌ها باشد؟ و آيا کاهش سود تسهيلات بانکی با هدف افزايش درآمد موسسه‌های متصل به نهادهای ارزشی نبوده است؟

Wednesday, February 27, 2008

هويت گمشده

چهارشنبه 7/12/86
جشنوارة تئاتر فجر كه يكي از مهم‌ترين رويدادهاي هنري كشور است، با انتخاب برترين‌هاي تئاتر در بخش مسابقة بين‌المللي به پايان رسيد. همان‌طور كه از ابتدا مشخص بود، خارجي‌ها، بيشترين و برترين جوايز را به خانه‌هاي خود بردند. از هفت نمايش خارجي، شش نمايش جايزه بردند. آلمان، روسيه، فرانسه، لهستان، سوييس و كانادا هر يك جوايزي را به خود اختصاص دادند و تنها گروه ارمنستان بي‌نصيب ماند كه دلايلش را نمي‌دانم؛ هر چند از كار ايراني‌ها مقبول‌تر مي‌نمود. مرور و بررسي بخش مسابقة بين‌المللي چند نكته را به خوبي نشان مي‌دهد
الف) بين تئاتر ايران و تئاتر غرب فاصلة بسيار زيادي وجود دارد. اين نكته اظهر من الشمس است و همه از آن اطلاع دارند. مانند هر محصول دنياي مدرن كه نمونة ايراني آن از نمونه زادبوم آن فاصله دارد. نمي‌توان و نبايد اين انتظار را داشت كه تئاتر ما با تئاتر اروپا رقابت كند. شكل دادن به اين انتظار هر چند مي‌تواند فوايدي داشته باشد ولي مضاري نيز دارد كه مهم‌ترين آن خودباختگي در مقابل كار آنان خواهد بود. از اين رو، مسابقة بين دو دنياي متفاوت كه از توانمندي‌هاي متفاوتي برخوردار هستند، بي‌معني مي‌نمايد. مانند اين مي‌ماند كه فردي را كه از ناتواني‌هاي بسياري رنج مي‌برد، به ميدان مسابقه با دونده‌اي با آمادگي‌هاي جسمي بالا بفرستيم. قطعا در اين مسابقه، دوندة داراي سابقه، مدال مسابقه را خواهد ربود
ب) اگر بخواهيم بر مبناي آن چه كه از تئاتر ايران در بخش مسابقه به نمايش در آمد قضاوت كنيم، با تئاتري بي‌هويت مواجه مي‌شويم؛ تئاتري كه نمي‌تواند به زادبومي متعلق باشد. به عبارتي ديگر، فارغ از قوت و ضعف‌هايي كه اين نمايش‌ها به لحاظ ساخت و عناصر نمايشي دارند، به لحاظ هويتي، هيچ كدامشان نمي‌توانند هويت ايراني را نمايندگي كنند؛ حتي ذره‌اي
«ترمينال» تئاتري بي‌مكان و بي‌زمان از وضعيتي گنگ و مبهم است. انسان‌هاي در ترمينال‌مانده، كه در انتخاب مسير زندگي ماندند و نتوانستند خود را از ترمينال كه مكاني نه براي ماندن كه براي انتخاب مسيري ديگر است، نجات دهند. ترمينال هويت ايراني ندارد، حتي در دكور صحنه با رديف توالت‌هاي فرنگي
«امپراطور و آنجلو» قصه‌اي است از دو مهاجر، دو از جنگ گريخته با ديالوگ‌هاي بيشتر انگليسي كه هر چند در پي بيان احساسات انساني است ولي فاقد هويت ايراني است
«زندگي متناقض‌نماي من» نمايشي فرماليستي از انسان بي‌مكان است كه علي‌رغم نكات قابل تأمل‌اش، فاقد هويت ايراني است
«سودالايادي» نمايشي است با قصه‌اي بودايي پس فاقد هويت ايراني
«كشتي شيطان»، «لمنوس»، «يرما» و «ماچيسمو» ترجمه يا برگرفته از آثاري خارجي هستند. هر چند تلاش شده به كشتي شيطان رنگ و بويي بومي داده شود، ولي هر چهار اثر فاقد هويت ايراني هستند
بگذاريد از «من آليس نيستم ...» و «هفت دستور كليدي براي معاصر شدن» چيزي ننويسم كه كه در اين زمينه هيچ حرفي براي گفتن ندارند
مرور خيلي گذار و تند ده نمايش ايراني به اجرا درآمده نشان از سلطة تئاتر غير ايراني بر بخش قابل توجه هنرمندان تئاتر و مديران هنري كشور مخصوصا مديران جشنواره تئاتر فجر دارد. اين در صورتي است كه در بخش مسابقه، ما بيش و پيش از آن كه به شكل و اجرا توجه دهيم بايد به محتوا توجه داشته باشيم. چرا كه ما در بخش مسابقه بايد محصولي ايراني را به نمايش بگذاريم و از هويت خود در مقابل آناني كه محصول خود را آورده‌اند و هويتشان در تمام اجزاي نمايششان جاري و ساري كرده‌اند، دفاع كنيم. بدون اغراق مي‌توان گفت هر هفت نمايش خارجي، با مسأله، ارزش‌ها و اجزاي فرهنگي كشورشان پيوند داشت. متأسفانه در بخش مسابقه، اين تئاتر ما بود كه داراي چنين پيوندي نبود. تئاتر بي‌هويت ما به مسابقة تئاتر با هويت ديگران رفت و اين گام اول شكست بود كه در نهايت خود را در داوري و جوايز نيز نشان داد
ج) اگر نگاهي به بخش چشم‌انداز تئاتر ايران بياندازيم، با نمايش‌هاي خوبي مواجه مي‌شويم كه ارزش آن را داشتند تا در بخش مسابقه وارد شوند. نمايش‌هايي كه به لحاظ كارگرداني و طراحي چيزي كمتر از نمايش‌هاي گروه‌هاي ايراني بخش مسابقه ندارند و حتي گوي سبقت را از برخي از آنان ربود‌‌ه‌اند. علاوه بر اين كه مي‌توان آن‌ها را نمايش ايراني نام نهاد كه تلاش دارند هويت اين مرز بوم و يا مسألة آن را بازنمايي و بازتوليد كنند. «تهرن» كار محمود استادمحمد، «خنجره‌ها» كار مهدي پوررضاييان، «شب روي سنگ‌فرش خيس» كار هومن ميرمعنوي كه اثري از زنده‌ياد اكبر رادي است، از اين جمله‌اند؛ حتي «غولتشن‌ها» و «كلبه عمو تم» هر چند ايراني نيستند ولي يكي به خاطر تم كمدي و پرداخت خوب و ايراني‌شدة آن، و ديگري به جهت قلم ايراني، كارگرداني دلنشين و ساختاري كلاسيك به خوبي مي‌توانستند به عنوان آثار ترجمه‌اي (غولتشن‌ها) و الهام گرفته از متن خارجي(كلبه عمو تم) در اين بخش قرار گيرند. به عبارتي ديگر، تئاتر با هويت ايراني را بايد در بخش چشم‌انداز پي‌مي‌گرفتيم نه در بخش مسابقه. در بخش‌هاي ديگر نيز اين ويژگي كم و بيش قابل مشاهده بود كه البته امكان قراردادن آن‌ها در بخش مسابقه نبود. ولي در بخش چشم‌انداز مانعي از اين جهت وجود نداشت
د) هر چند بايد اذعان كرد، جشنوارة امسال به جهت گستردگي‌اش هم به لحاظ تعداد نمايش‌ها، تعداد بخش‌ها، گستردگي جغرافيايي در شهر تهران و نفوذ در اقشار گوناگون اجتماعي، قابل مقايسه با سال‌هاي پيش نيست و از اين رو، كاري در خور تحسين صورت گرفته است و تداوم اين روند مي‌تواند براي تئاتر ما مثبت باشد، ولي از آنجا كه تئاتر به عنوان عنصري فرهنگي نمي‌تواند فارغ از ويژگي‌هاي هويتي ما باشد؛ ما نيز بايد در اين داد و ستد و بازار بين‌المللي كاري را ارائه دهيم كه در مجموع كپي‌برداري ضعيف و متزلزل از مسائل ديگران نباشد. مگر اين كه آقايان تأكيد داشته باشند هويت ما چيزي بيش از اين نيست

Sunday, January 20, 2008

بازتوليد تمامت‌خواهي در مداحي

یکشنبه سی دی 1386
نوحه‌‌خواني در كشور ما سنتي ديرينه دارد. اما براي امام حسين جايگاه ويژه‌اي يافته است. در دهه‌ي اول محرم مخصوصاً روزهاي تاسوعا و عاشورا بازار نوحه‌خوانان داغ داغ است؛ جامعه مي‌طلبد و مردم نيز خواهان. اما رفته رفته مداحان جايگاهي ديگر يافته‌اند و نسبت به گذشته از موقعيت برتري در روابط قدرت برخوردار شده‌اند. در گذشته نوحه‌خوان عمدتاً پامنبريِ روحاني بود و با پايان وعظ روحاني، او نوحه‌ مي‌خواند و در پايان نيز دعا كردن به واعظ سپرده مي‌شد. علاوه بر اين كه در مراسم نوحه‌خواني و سينه‌زني نيز تقسيم كاري شكل گرفته بود بين مداح، ميان‌دار و جماعت سينه‌زن. ميان‌دار رابط بين سينه‌زنان و مداح بود و نظم گروه را حفظ مي‌كرد و به گروه شور و حال مي‌داد و با خواندن قطعه‌هايي و سردادن اشعاري كوتاه، همراهي جماعت سينه‌زنان را مي‌طلبيد و آنان را از هدايت نوحه‌خوان جدا مي‌كرد و به خود مي‌آورد. سينه‌زنان در لحظاتي خودشان بودند به همراه مياندارشان كه از خودشان بود و در ميان خودشان. مداح از همان قشر بود ولي در كنار مي‌ايستاد. براي همين با ميان‌دار كه در ميان جمع بود، احساس نزديكي بيشتري مي‌شد و به اشعار او كه كوتاه بود و با چند بار تكرار تغيير مي‌كرد و شعري حماسي و غمگنانه‌ي ديگري جايگزين آن مي‌شد، همراهي بيشتري مي‌كردند. ميان‌دار اشعارش را به نرمي شروع مي‌كرد و كم كم ريتم آن تند مي‌شد و تند و تندتر كه در انتها بار ديگر ميان‌دار هدايت سنيه‌زنان را به نوحه‌خوان مي‌سپرد و او از اين اوج شور استفاده مي‌كرد و اشعاري ديگر مي‌خواند و طلب حاجات جمع مي‌كرد و دعا را به روحاني مي‌سپرد. اكنون اين ساختار شكسته شده است. ديگر روحاني بعد از وعظ براي شنيدن نوحه‌خواني نمي‌نشيند و دعاي پاياني را نيز به خود مجلس محول كرده است. او مي‌رود تا به مجلسي ديگر برسد. روزها، روزهاي كسب و كار است
علاوه بر اين، امروزه ذيل توجّهات نظام اسلامي، نسلي ديگر از مداحان شكل گرفته‌اند كه از يك سو شيوه‌ي اجرايي عزاداري و سينه‌زني و نوحه‌خواني‌شان با گذشتگان بسيار متفاوت است(كه پرداختن به اين، فرصتي ديگر مي‌خواهد مخصوصاً در مورد مداحاني كه جايگزين واعظ هم شده‌اند) و از سوي ديگر همه چيز را براي خود مي‌خواهند. براي اين مداحان، وجود ميان‌دار بي‌معني است. آنان وجود ميان‌دار را به معناي تنگ شدن عرصه‌ي حضور خود مي‌يابند. براي همين نقش ميان‌داري را نيز خود به عهده مي‌گيرند. مداح جديد علاوه بر اين كه از بين جماعت برنخواسته و در كنار و حاشيه مي‌ايستد، به جهت دروني شدن ايدئولوژي تمامت‌خواهي در او و ارتباط تنگاتنگ هويتي‌اش با ساختار سياسي، نمي‌پذيرد و يا نمي‌تواند بپذيرد كه دقايقي از برنامه‌ي مداحي خارج از حضور فعال او باشد. او ميان‌دار را رقيبي مي‌بيند كه مي‌تواند برنامه‌ي او را تحت تأثير قرار دهد. او مي‌خواهد همه چيز فقط به نام خودش تمام شود. او يك تمامت‌خواه است و همه‌ي مراسم را براي خودش مي‌خواهد. اگر ميان‌داري سنتي، جماعت را به خود آورد، نوحه‌خوان خيلي زود دخالت مي‌كند، و توجه دسته را به سمت خود مي‌كشاند. رفتار او ايدئولوژيك است نه سنتي، كه در سنت، ميان‌دار به جهت مسن و ريش‌سفيد بودنش از احترام خاصي برخوردار بود. او اين تخريب را شكل داده است و پس از مداحي‌اش هيأت را ترك مي‌كند و مي‌رود و هيأت با حضور اين تمامت‌خواه، ميان‌داري خود را نيز از دست داده است

Sunday, January 06, 2008

برف و احتياط و ناتواني

يكشنبه 16 دي ماه 1386
امروز كه از خانه بيرون آمدم، همه جا سفيدپوش بود و برف همچنان مي‌باريد. با احتياط قدم برمي‌داشتم و مي‌ديدم مردم نيز با احتياط راه مي‌روند. اتومبيل‌ها با احتياط حركت مي‌كنند و حق تقدم‌ها بيشتر رعايت مي‌شود. گويي به ظاهر تلاشي مي‌شود تا احترام يكديگر را حفظ كنند. با خود انديشيدم كه كاش هواي تاريخ اين خراب‌آباد كمي برفي بود تا مردم اين ديار و سياستمدارانش با احتياط گام برمي‌داشتند. حق تقدم‌ها را رعايت مي‌كردند و به يكديگر احترام مي گذاشتند. اگر هواي سياستمان كمي ابري بود و مردم احتياط مي‌كردند شايد كساني كه لياقت تصدي حكومت را نداشتند، به قدرت نمي‌رسيدند. شايد و شايد. يكي از دوستان گفت اگر حِكمي ببينيم، مي‌توانيم بگوييم وقتي نعمت باشد، مردم مهربان‌تر مي‌شوند. وقتي نعمت براي همه باشد، همه بهره و لذت مي‌برند. خداوند نعمتش را بر سر همه مي‌بارد. اين هم ديدگاهي است. ولي بعد انديشيدم كه اگر در هواي ابري احتياط مي‌كنيم،‌ اگر احترام يكديگر را رعايت مي‌كنيم، اگر به يكديگر تنه نمي‌زنيم، اگر كمي حق‌ تقدم‌ها را رعايت مي‌كنيم، لزوماً از فهم ما از شرايط موجود يعني خطرزا بودن شرايط نيست. بلكه مي‌تواند ناشي از ناتواني‌مان در ماجراجويي باشد. در شرايط برفي ما نمي‌توانيم تنه بزنيم، نمي‌توانيم سبقت بگيريم، نمي‌توانيم بي‌احترامي كنيم؛ نه از آن جهت كه آن را نادرست و خطا مي‌يابيم، بلكه از آن جهت كه مي‌ترسيم براي خودمان خطرناك باشد. به عبارتي، به لحاظ سلبي به عمل احتياط‌آميز روي‌ مي‌آوريم نه به لحاظ ايجابي. ما مردماني سلبي هستيم نه ايجابي. به خاتمي رأي مي‌دهيم از لج ناطق‌نوري و به احمدي‌نژاد از لج هاشمي. گويي اين حماقتمان به برفي بودن يا آفتابي بودن هواي تاريخمان ربطي پيدا نمي‌كند

Sunday, December 23, 2007

سكوت

يكشنبه 2 دي ماه 1386
وقتي در اداره‌اي، كارمندي دانسته يا نادانسته كاري كند كه موقعيت، ثبات،‌ پايداري، منافع، امكان رشد و ترقي آن اداره با بحران مواجه شود، اگر چنين وضعيتي براي آن اداره اهميت داشته باشد، ضمن مؤاخذه و تعليق، او را به مراجع قضايي معرفي مي‌كنند تا در دادگاه صالحه پاسخگو باشد و جزاي عمل خود را ببيند. حالا اگر به جاي كارمند، مدير آن اداره چنين كند چه اتفاقي مي‌افتد؟ چه كسي بايد مدير را مؤاخذه و به مراجع قضايي معرفي كند؟ او به چه كسي پاسخگو است؟ احتمالا مدير سازمان اصلي و مراجعي كه براي آن تعريف كرده‌اند. حالا اگر رييس آن سازمان اصلي چنين وضعيتي داشته باشد، چه؟ و اگر او رييس وزارتخانه و يا رييس دولت باشد چه؟ و اگر مجلسي كه تمام تلاشش را بر حمايت از آن رييس دولت گذارده و به نحوي نان‌خور آن دولت شده باشد، چشم بر روي خطاهاي بزرگي ببندد كه كشور را با بحران‌هاي عظيم مواجه كرده، چه؟ اگر كارمند اداره برق ضرري صد هزار توماني به اداره وارد كند، تاوان آن را بايد بپردازد. حالا اگر مصوبه‌اي غيركارشناسي ساعات كار را دستكاري كند كه 400 ميليارد تومان ضرر وارد كند، چه بايد كرد و كه بايد به آن رسيدگي كند؟ اگر شهرداري، 350 ميليارد تومان بدون مستندات مالي هزينه كرده باشد، چه؟ همين مثال را بگيريم برويم جلو. اگر كسي فقط در دو سال 150ميليارد دلار درآمد يك كشور را در دست داشته باشد و با ندانم‌كاري و خارج از برنامه‌هاي مصوب پول‌ها را در جامعه تزريق كند(البته روي سرسره‌اي بريزد كه به جاهاي خاص برود)‌ و نقدينگي را ظرف دو سال، بيش از دو برابر كند، و وضعيت تورمي و ركودي بر كشور حاكم نمايد، و بعد هم از انواع و اقسام ترفندهاي زباني و دروغ استفاده كند كه ديگران را مقصر جلوه دهد، چه بايد كرد؟ اگر فردي تجربة چند دهه برنامه‌ريزي در كشور را ناديده بگيرد و با حذف نظام برنامه‌ريزي كشور، انباشت تجربه را معدوم كند و به سنت نظام سياسي ايران پيش از مشروطه روي آورد و تجربة گسست را بار ديگر بر جامعه تحميل كند و نظامي را تحت مديريت خود سامان دهد كه به قول مدرس بازتوليد مجدد قانون 23 جوزا است كه حاكي از گسترش بي حد و حصر قوة مجريه و حكومت مركزي است، چه بايد كرد؟ اگر آن‌هايي كه بايد بر چنين عملكردي نظارت و بازخواست كنند، تنها قلم و زبان نقد در پيش گيرند و الزمات مسؤوليت خود را ناديده بگيرند، چه بايد كرد؟ راستي در چه وضعيتي، مدير، نالايق تشخيص داده مي‌شود؟ شرايط لياقت چيست

Tuesday, November 13, 2007

بازگشت به ارادة شخصي در امور ا جتماعي

سه‌شنبه 22 آبان 1386
اين يادداشت در روزنامه‌ي اعتماد ملي امروز به چاپ رسيد
جامعه‌نشاسان در سير تحول جوامع، از دوره‌هاي مختلفي سخن مي‌گويند. در يك تقسيم‌بندي كلي، آنان زندگي اجتماعي بشر را به دو دنياي قديم و دنياي جديد تقسيم مي‌كنند. آن چه وجه مميزة اين دو دنياست، ماهيت روابطي است كه بر جامعة انساني حاكم است. در دنياي قديم كه بيشتر مردم در روستاها زندگي مي‌كردند، وجه غالب روابط حاكم، شخصي، چهره به چهره، عاطفي، غيررسمي و نخستين بود. اما در دنياي جديد كه با شكل‌گيري مدرنيسم آغاز شده است و بيشتر مردم در شهرها زندگي مي‌كنند، وجه غالب روابط حاكم، غيرشخصي، تعريف‌شده بر اساس هنجارهاي درون پايگاه‌هاي اجتماعي، عقلاني و رسمي است. البته اين به آن معنا نيست كه جوامع كنوني عاري از روابط شخصي و عاطفي هستند. بلكه اين روابط تعيين‌كنندة حيات جامعه محسوب نمي‌شود. هر چند روابط شخصي و عاطفي، اس و اساس گروه‌هاي غيررسمي و برخي نهادهاي اجتماعي مانند خانواده است، ولي جامعة كنوني فارغ از روابط رسمي و عقلاني در سطح جامعه‌اي و ملي نمي‌تواند جامعه‌اي سالم باشد و مبتلا به مجموعه‌اي پيچيده از مصائب اجتماعي خواهد بود
سيد حسن مدرس، نمايندة مردم تهران در مجلس سوم، چهارم، پنجم و ششم دوران مشروطه و نمايندة علما در مجلس دوم، اين موضوع را به خوبي فهميده بود. او از جمله نوادري بود كه خود را محصور علوم حوزوي، آنهم در آن دوران نكرده بود و بسياري از كتب تاريخ، مخصوصا تاريخ تحولات غرب و برخي كتب مبنايي فلسفة غرب را خوانده بود و به دركي قابل توجه از دوران مدرن رسيده بود
در دورة پنجم مجلس كه سردار سپه ميخ خود را محكم كوبيده و به عنوان رييس‌الوزرا بسياري از روشنفكران خواهان تغيير و تحول را به هواخواهي خود كشانده بود، مدرس در دهم آبان ماه[1] 1303 در مجلس نطقي ايراد كرد كه به عنوان يكي از مهم‌ترين نطق‌هاي تاريخ مجلس مشروطه و به اعتقادم از مهم‌ترين نطق‌هاي تمام مجالس شصت‌ سال گذشته ثبت شده است. اين نطق نشان از فهم عميق او از تاريخ ايران و سير تحولات جوامع بشري دارد
مدرس، مرز اساسي بين دنياي قديم و جديد را در ماهيت ارادة حاكم بر امور اجتماعي تعريف مي‌كند. او معتقد است در گذشته بر امور اجتماعي، ارادة شخصي حاكم بود و در دورة جديد اين ارادة جمعي است كه امور اجتماعي را اداره مي‌كند و سامان مي‌دهد. سخن او چنين است
ـ«يك عمرهايي اين مملكت و ساير قطعات دنيا و نقطه‌هاي مختلفه دنيا اداره مي‌شد با ارادة شخصي يك نفر[2]، هر قطعه از قطعات دنيا
يك قطعة دنيا هم اين ايران شما بود كه شما نمايندگان اهالي آن هستيد، ارادة ‌شخصي در امورات نوعي و امورات اجتماعي حكمفرما بود ... استبداد طول كشيد تا بيست سال قبل، كه ... اشخاص منورالفكر از داخلة مملكت به خيال افتادند كه امورات اجتماعي اين مملكت از ارادة شخصي خارج شود و ارادة اجتماعي شود؛ و نسبت به اين مسئله هر عاقلي كه به درجة اول عقل باشد تصديق مي‌كند كه اداره كردن امور شخصي با اردة اجتماعي اقوي و امتن است تا اداره كردن امور شخصي با ارادة شخصي ...چه رسد به امور اجتماعي،و اين مسئله از بديهياتستــ» ـ
او حتي در اين باره به جايگاه روحانيت نيز اشاره مي‌كند كه منصب قضاوت را به عهده داشت و در اين مورد خاص تقاوت ارادة‌ شخصي و ارادة اجتماعي را چنين به تصوير مي‌كشد: «حالا از خودم مي‌گويم، بنده در زمان استبداد هم آخوند بودم، ‌تازه آخوند نشده‌ام. به من مراجعه مي‌كردند. اگر خوب بودم، ‌خوب مرافعه مي‌كردم؛ اگر بد بودم، بد مرافعه مي‌كردم؛ چيزي مي‌نوشتم مي‌بردند دارالحكومه، پول از آنها مي‌گرفتند آن حكم را اجرا مي‌كردند، پول را مي‌گرفتند مي‌گفتند بلي حكم آقاي حجت‌الاسلام است بايد اجرا شود؛ اگر پول نمي‌دادند، ‌مي‌گفتند برو فردا بيا، برو پس‌ فردا بيا و به همين طريق او را سر مي‌دواندند. اين ترتيب جريان استبداد بود. و اگر غير از اين هم بود استبداد معني نداشت
آمد زمان مشروطه؛ بسيار خوب، مي‌آيند پيش من، مي‌گويم بابا برويد عدليه عارض شويد، از آن جا ارجاع كنند،‌ آخر ترتيب اجتماعي شده است. مي‌رفتند و مي‌آمدند دو سه مرتبه از آن جا به آن جا و ارادة‌ اجتماعي در يك كار شخصي مدخليت پيدا مي‌كرد از باب مثل است»ـ
مدرس در همين نطق ادامه مي‌دهد كه تبلور ارادة ‌اجتماعي در تأسيس اداره‌ها، سازمان‌هاي گوناگون و نهادهاي واسط به نمايش درمي‌آيد و قطعا مجلس سرآمد اين سازمان‌ها است. يعني با شكل‌گيري نيازهاي جديد كه مختص دوران معاصر زندگي بشر است، وظايف و كاركردهاي جديدي ايجاد مي‌شود كه با تأسيس سازمان‌ها و توزيع قدرت به جاي تمركز آن، آن وظايف و كاركردها جاري و ساري مي‌شود. او در آن زمان با طرح اين مباحث هشدار مي‌دهد كه مشروطه از مسير خود منحرف شده است؛ چرا كه ارادة ‌شخصي در حال قبضه كردن قلمروهاي ارادة ‌اجتماعي‌اي است كه توسط مشروطه در ايران شكل‌ گرفته بود و در حال گسترش بود
ظرافتي كه مدرس به خرج مي‌دهد اين است كه طرح مي‌كند با داشتن نهاد مدرن، نمي‌توان جامعه‌اي مدرن داشت. بلكه اساس، همان روابط و نوع ارادة حاكم است. او با دقت طرح مي‌كند كه اين امكان وجود دارد در نهاد مدرن نيز ارادة شخصي حاكم شود و آن را رجوع مجدد و بازتوليد استبداد مي‌داند. در اين باره به سازمان و عملكرد بلديه اشاره مي‌كند كه سازماني مدرن و متعلق به مشروطه است ولي عملكردش برآيند ارادة شخصي برآمده از كودتاست. براي همين در انتهاي همان نطق در نتيجه‌گيري مي‌گويد بايد خيابان را گشاد كرد، ولي توسط بلدية مشروطه نه بلدية كودتا كه صبح بگويد خراب كن، تا شب خراب كند كه نداند خاكش را كجا بريزد
يكي از اتفاق‌هاي مهم در ماه‌هاي گذشته كه هنوز هم تبعات آن ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت، انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور و تغيير اساسي در نظام بودجه‌نويسي كشور است. سازمان مديريت و برنامه‌ريزي به عنوان مهم‌ترين نهاد تدوين بودجه، با تجربه‌اي طولاني در اين حوزه، برآيندي از عقل جمعي بود. در نظر گرفتن تجربة گذشتگان و تاريخ تحولات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، مكلف دانستن خود به در نظر گرفتن اسناد بالادستي، توجه به توانمندي‌هاي ملي و بخشي، طي كردن مراحل گوناگون كارشناسي در تدوين بودجه، دوري‌گزيني از مراكز قدرت و فشارهاي آن‌ها(البته در حد توان) و نكات ريز و درشت ديگر از جمله مواردي است كه در تدوين و تخصيص بودجه لحاظ مي‌شد. علاوه بر اين كه همان بودجه به طور كامل با تمام جزييات در سازماني ديگر كه برآيند ارادة اجتماعي يك ملت است، يعني مجلس شورا، در كميسيون‌هاي تخصصي و صحن علني به بحث و بررسي گذارده و در نهايت با رأي اكثريت نمايندگان تصويب مي‌شد(در اين مهم فرآيند اهميت دارد نه كيفيت و توانمندي)، و در مجموع تدوين بودجه نه برآمده از خواست مراكز قدرت دولتي، بلكه برآمده از ارادة اجتماعي تلقي مي‌گرديد
حال جاي اين پرسش به طور جدي مطرح است كه آيا انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و به دست‌گيري كل نظام بودجه‌ريزي و تغيير اساسي در ساختار آن و حذف تمام تبصره‌هاي بودجه و بي‌ارتباط دانستن آن با وظايف مجلس شوراي اسلامي به عنوان بالاترين نهاد تبلور ارادة اجتماعي ملت، به معناي محدود كردن ارادة اجتماعي و بازتوليد و تثبيت ارادة شخصي در امور اجتماعي نيست؟ آيا اين قبيل تصميم‌ها و اقدام‌ها به معناي بازگشت به دوران ارادة شخصي و از بين بردن دهه‌ها تلاش ملي براي شكل‌گيري، تقويت و نفوذ ارادة اجتماعي در امور نوعي و اجتماعي نيست؟ تاريخ و گفتار صريح نابغة ملي ايران، شهيد مدرس به اين پرسش‌ها پاسخ مثبت مي‌دهد
منبع نقل قول‌ها: محمد تركمان. مدرس در پنج دورة تقنينيه، جلد دوم، تهران: مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، 1374 صفحه‌هاي 97 تا 103
[1] . زمان نوشتن اين يادداشت به طور اتفاقي با تاريخ نطق مدرس مصادف شد. الخير في ما وقع
[2]. آن يك نفر مي‌تواند خوب يا بد باشد. مدرس مي‌گويد: «بعضي اراده‌اي قوي داشتند، بعضي اراده ضعيف داشتند. بعضي عياش بودند. بعضي به فكر مردم بودند. بعضي نبودند.» چگونه بودن فرد، امري فرعي است. اصل و اساس نوع اراده و روابط حاكم است

Sunday, November 04, 2007

غيبت نگاه انساني به حقوق شهروندي

يكشنبه 13 آبان ماه 1386
ـ 137 نهادينه كردن فرهنگ شهري است؛ شهروند گرامي، شما مي‌توانيد در حوزة امور اجتماعي و مزاحمت‌هاي شهري شامل سد معبر، جمع‌آوري متكديان و كارتن‌خواب‌ها، حيوانات موذي، سگ‌هاي ولگرد و زوايد فيزيكي مزاحم اعم از ساخت و سازهاي غيرمجاز، جمع‌آوري خودروهاي فرسودة رهاشده، فروشندگان دوره‌گرد و ... با شهرداري تماس بگيريد.»ا
اين جملات، تبليغاتي است كه پشت بليت‌هاي آبان و آذرماه شركت واحد اتوبوسراني تهران به چاپ رسيده است. خواندن همين چند جمله «نهضت نوين» شهرداري را در «نهادينه كردن فرهنگ شهري» به خوبي نشان مي‌دهد؛ نهضتي كه ناخواسته با ناكارآمدي خود در همين گام‌هاي اوليه براي فهم و نهادينه كردن حقوق شهروندي و حقوق انساني اعتراف مي‌كندشهرداري تهران ناخواسته متكديان، كارتن‌‌خواب‌ها و فروشندگان دوره‌گرد را از جمع شهروندان خارج كرده است، چرا كه به شهروندان خطاب مي‌كند تا اين افراد را معرفي كنند و شهرداري نيز با آنان برخورد مي‌كند
شهرداري تهران ناخواسته متكديان، كارتن‌خواب‌ها و فروشندگان دوره‌گرد را در دريف حيوانات موذي، سگ‌هاي ولگرد، زوايد فيزيكي مزاحم و خودروهاي فرسودة رهاشده قرار داده است. در اين صورت مي‌توان بر اساس اين تبليغات نتيجه گرفت كه حقوق شهروندي شامل آن‌ها نمي‌شودابتدا اين را بايد بپذيريم كه بخشي از متكديان، گروه‌هاي سازمان‌يافته هستند و برخي از كارتن‌خواب‌ها، معتادان طردشده از خانواده، ولي اين تمام قضيه نيست. حتي اگر چنين باشد آنان نيز شهرونداني هستند كه محصول سازوكارها و روابط ناعادلانة‌ مسلط بر زندگي اجتماعي و اقتصادي بوده‌اند. از اين رو، آنان شهرونداني هستند كه نيازمند حمايت‌هاي خاص اجتماعي‌اند
اما روي ديگر قضيه چيز ديگري است. شما قطعاً فروشندگان دوره‌گردي را ديده‌ايد و يا مي‌شناسيد كه عمدتاً افرادي آبرومند و قابل اعتماد هستند كه با حداقل امكانات و سرمايه تلاش مي‌كنند با كسب مشروع، زندگي خو و خانواده را در اين فضاي نابسامان اقتصادي و اجتماعي در سطح اوليه و يا قابل قبولي از نگاه خود تأمين كنند. حتي برخي از دستفروشاني كه كنار خيابان‌ها بساط مي‌كنند، چنين وضعيتي دارند. برخي كارتن‌‌خواب‌ها نيز از اين قاعده خارج نيستند؛ آن‌ها افرادي هستند كه توان مالي تأمين هزينة مسكن را ندارند. برخي آن‌ها در طول روز مشغول فعاليتي هستند كه ذيل حمايت‌هاي بيمه‌اي قرار نمي‌گيرد. از اين رو، دستمزد به نسبت پاييني دارند و امكان تأمين هزينة اجاره‌هاي سنگين را ندارند. البته شهردارين نيز خوابگاه‌هاي عمومي ندارد تا آنان با حداقل هزينه بتوانند شب را در آن جا بگذرانند
در شهرداري گويا حقوق و فرهنگ شهري اغلب با پول اندازه‌گيري مي‌شود. آن كه عوارض مي‌پردازد شهروند است و از حقوق شهري برخوردار و در حوزة فرهنگ شهري زيست مي‌كند و آن كه نمي‌پردازد، شهروند نيست
اجازه بدهيد مشاهده‌ام را از برخورد شهرداري منطقة‌19 با بساط‌داران كنار خيابان شرح دهم: مكان بازار پارچه عبدل‌آباد. هر دو سوي خيابان بساط‌كنندگان ايستاده‌اند. خيابان مملو از خريدار است. به ندرت اتومبيلي عبور مي‌كند. مردم يعني همان شهرونداني كه شهرداري سنگ‌شان را به سينه مي‌زند، اين وضع را پذيرفته‌اند. به جهت ارزان‌تر بودن قيمت‌ها در مقايسه با ديگر نقاط شهر، شهروندان ديگر مناطق نيز بخشي از خريد خود را آن جا انجام مي‌دهند. روزي براي انجام كاري آن جا بودم. ولوله‌اي درافتاد. بساط‌داران، بساط خود را با عجله جمع‌ مي‌كردند. مغازه‌داران به آنان پناه مي‌دادند
پنج نيسان شهرداري وارد خيابان شده بود. جلوي آن چند نفر بي‌سيم به دست و پشت سر آنان حدود 20 مرد قوي‌هييكل. اموال دستفروش بي‌نوايي كه نتوانسته بود مال خود را نجات دهد، به داخل نيسان پرتاپ مي‌كردند. نيسان‌ها عبور مي‌كردند و نفرين مردم، همان شهروندان بدرقه‌شان بود. هر كس چيزي مي‌گفت(داخل پرانتز از نوشته‌ام حذف شد: يكي مي‌گفت پس مردم چه كنند. ديگر مي‌گفت مثل قوم مغول مي‌مانند. حمله مي كنند و مال مردم را غارت مي‌كنند. آن يكي مي‌گفت حقوق اين افراد را از مال دستفروشان تأمين مي‌كنند) شهرداري با هدف نهادينه كردن فرهنگ شهري، ناخواسته، تخم نفرت مي‌پاشيد. جالب آن كه دقيقه‌اي از گذشتن مأموران مبارزه با سد معبر نگذشت كه بساط دستفروشان پهن شد و آرامش به بازار بازگشت و چيزي كه ماند؛ ناخرسندي از عملكرد شهرداري، اموال از دست رفتة برخي دستفروشان و فرهنگ شهري مورد پذيرش مردم بود
شهرداري به عنوان نهادي كه خود را متولي فرهنگ شهري مي‌داند ابتدا بايد نگاه خود را به دوره‌گردان، دستفروشان و كارتن‌خواب‌ها تغيير دهد و آن‌ها را هم‌رديف زباله‌هاي شهري نداند. دوم بايد به حقوق آنان به عنوان شهروندان صاحب حق احترام بگذارد. سوم بايد فرصت و امكان لازم را براي زندگي آبرومندانة آنان فراهم آورد و چهارم اين كه از آنان در قالب برنامة حمايت‌‌هاي اجتماعي حمايت كند نه برخورد. (و پنجم اين كه بايد عذرخواهي كند)ا